على اصغر ظهيرى

39

قصص الحسين (ع) (فارسى)

دستورات لازم مكه را به قصد مدينه ترك كرد . ابتدا به مسجد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمده و نماز گزارد و پس از وداع با افراد خانواده‌اش به همراه دو نفر از افراد « قبيلهء قيس » به طرف كوفه حركت‌كرد . در بين راه از مسير منحرف شدند و راه را گم كردند ، همراهان مسلم از شدّت تشنگى توان ادامه راه را نداشتند ، از اين رو مسلم به تنهايى و با تلاش زياد راه را يافت و براى اجراى فرمان امام حسين عليه السل به سوى كوفه شتافت . « 1 » همين كه مسلم به كوفه رسيد به خانه « مختار » رفت و چون شيعيان از ورود او آگاه شدند در خانه مختار به ديدار او رفته و در آنجا اجتماع‌كردند . مسلم بن عقيل نامهء امام حسين عليه السل را براى آنان خواند و از آن گروه عظيم كه شديداً مورد تأثير پيام امام عليه السل قرار گرفته بودند و اشك مىريختند بيعت گرفت . چون اين گروه عظيم با اشتياق دست بيعت دادند ، مسلم بن عقيل طىّ نامه‌اى به امام حسين عليه السل نوشت كه : هجده هزار نفر با من بيعت كرده‌اند و ضمن آن نامه از امام حسين عليه السل درخواست كرد تا به محض رسيدن نامه به طرف كوفه حركت كند ؛ چرا كه مردم

--> ( 1 ) - ارشاد شيخ مفيد ، ج 2 ، ص 39 و مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 146 .